X
تبلیغات
رایتل

غسل تعمید  چاپ

تاریخ : جمعه 16 دی‌ماه سال 1390 در ساعت 13:30

شعر(غسل تعمید) راخیلی دوست دارم وباتمام احترام تقدیمش میکنم به عزیزی که بارضای تمام ازانسوی آبها برام کتاب فرستاده.بزرگترین محبت شما همان تلنگری بودکه به طبعم زدید.مدتهابودکه هیچ فعل خوشایندی،حتی باعث یک بیت شعرهم درمن نشده بود.باورکنیدبدون وقفه این شعروگفتم . برگ سبزی است

  

تنت در غسل تعمید غزلها 

به آب دیدگانم شستشو شد  

برای آنکه فریادت کند شعر  

دمی گرم از مسیحا در گلو شد 

            ........... 

کلاف گیس تو  ای (مهربانم ) 

به هر انگشت شعرم شانه گردد  

به هر (نم) قطره های شعرت ای دوست 

زنخدان لبت  میخانه گردد 

            ........... 

به روح من به این تنهای تنها 

که کز کرده به سلولی در (آنجا !) 

ببخشیدی تمام وسعتت را 

که تنهایی نمیرم من در (اینجا !) 

            ........... 

دراین دنیای وحشت زای رسوا  

نمی باید دلم رو جا بذارم 

اگر می ترسم از خاموشی و مرگ ! 

نمی خواهم تو رو  تنها بزارم !!