ازقتال آنهمه خونین کفن درکربلا
صحنه ای درپیش چشمانم مکررمیرود
روبه میدانی که دارد کوفیان درخود نهان
کودکی شش ماهه چون عباس واکبرمیرود
ازرباب آید اگر گلبانگ لالائی به گوش
روی دست زینبش قنداقه پرپر میرود
روبه اقیانوس خونینی که دارد نینوا
جوی سرخ لاله ها ازخون اصغرمیرود
بهراستمداد سالارشهیدان باشتاب
سوی تیرحرمله باشوق مادرمیرود
جرعه ئی ازعلقمه گرشددریغ کام او
کام خشکش باعطش تاحوض کوثرمیرود
تاشودسیراب اصغرازدل دریای جود
بهراستسقای او زهرای اطهرمیرود
گلی روزی به خاکم ریشه ای داشت
ومن گلدان شادی بودم ای دوست
ولی ناگه جدایی با درنگش
بکند از آنهمه رویای من پوست
***
به رسم بی وفاکیشان عالم
برفت درباغی از آواز و بلبل
دران وضعی که حال من بدید او
مدارائی نکرد آن بی وفاگل
***
به جای پیچک و گلدان شادش
سفالی مانده اما سرد و بی مهر
و خشکید در گلو شوقی که هر صبح
به ضربآهنگ شبنم میسرود شعر
***
به جز تنهایی و فریاد خاموش
دراین خانه نمیبینم کسی را
و چون گوشی بدهکارت نباشد
شریفا بس کن این خنیاگری را
***
موج امامت از برکه ی غدیر بر عموم شیعیان تبریک
وقتیکه زمین و کائنات اینهمه دلبری میکنند چرا باید منت این معشوقه های مجازی و یک سر و هزار سودا را بکشیم . در واقع قلبها مقدس تر از آنند که بازیچه شوند . این غزل را فی البداهه سروده ام و تقدیم به عزیزانی میکنم که برا ی عزیزانشان ایجاد آرامش میکنند .
خدا را با طبیعت می ستایم
که گر ریزد مرا ازاو بریزد ...
چرا منت کشم حورو پری را
به باد دلکشی دلجوبریزد ...
اگر قحطی رسد یک جرعه مارا
شراب ارغوان ازجو بریزد ...
همین مه بامحبتهای ویژه
چوماه صورت خود رو بریزد ...
اگر آن بی وفا چشمک نبخشید
ستاره باصفایش سو بریزد ...
برای آنکه سرمستم کند بو
چه عطر نارسی لیمو بریزد ...
وگندمزار با انبوه زردش
به دوش خاک من گیسو بریزد ...
نگاه ومعنی معصوم آنرا
به واپس چشمکی آهو بریزد...
اشارت براشارت موج ودریا
به دلخواه رضا ابرو بریزد ...
وزنبورک مرا گلبوسه ای سرخ
به طعم وغلظت کندو بریزد ...
کجا باشد نیاز من به معشوق
گرین رحمت مرا هرسو بریزد...
......................................
صفای یادتو لیموی نارس تو عطر آشنا شببوی دلکش
هنوز اینجا هوایت تازه تازه س بهارمطمئن مه روی مه وش.