شعر شریفی

تقدیم به عشاق شعر

شعر شریفی

تقدیم به عشاق شعر

کلامکها

قلب من خانه ی هر ناکس و کس می باشد 

 

تو در این خانه گرفتار منی          یادت باشد 

 

تو اگر مانده در اینجا و به من عشق می ورزی 

 

 حاصل آنهمه اصرار منی            یادت باشد 

 

گر زمان طلب و  وقت حلالیت خواهیست  

 

تو که یک بوسه بدهکار منی       یادت باشد 

 

اگر آشفته و حیران شدم از عالم خود 

 

سبب سستی افکار منی          یادت باشد 

 

                            *** 

ازلغت غافل شدم  ازکلام افتادم  ..چه رسوبی بسته  چه رسوبی غصه..من زبانم بسته ..خسته ام من خسته...  

                            *** 

بوسیدی ترسیدم! ترسیدی بوسیدم !نترس میبوسم! ببوس نمیترسم !..............اینم یه جورشه 

حال این روزهایم

چه روزهای بدی راسپری میکنم.روزهای مشئوم ومشمئزکننده ئی..انگارطبعم راگل گرفته اند،کاهگلش کرده اند،سفت سفت...که مبادا واژه ای درزکند. 

چه رقت انگیزست وقتیکه واژه ها درجمجمه ام سر میخورند،لیزمیخورند،اما نمی افتند...ودرعوض کلماتی قبیح ازلب ولوچه ام آویزان میشوند،ودریک ناهماهنگی رقیقی مغزم هنگ میکند. 

گاهی لنگ یک بیت شعر میشوم،امادریغا حسرتا و وااسفا..به قولی قلمم را قط میزنم ،مگس میپرانم ، گازش میگیرم و باز هیچ هیچ و هیچ .  

شخصاً در زائیدن واژه ها بیشتر شبیه گوزنم ، آخه گوزنها در زایمانشان خیلی حیا دارند . پناه میگیرند جایی که جز خدا کسی نمی بیندشان . منم برای نوشتن جاهای خیلی خلوت و تاریک که سکوتش طنازی میکند را دوست میدارم که خوش باشم با هیچکسم !  

وای وای ... دراین فصل از سال چه عصرهای تکراری و کسل کننده ای را در کهنوج طی میکنم .  

بادهای گرم و شکننده ، زرد و سرخ ،مثل بادهای سیستان می مانند . وای صدایش در مغزم سوت میکشد ... هو هو هو . جالبه تنها هدیه ای را که جا میگذارد شنهای زبریست که با دندانهایمان بازی میکند ، با این صدا  (قرش قرش ) باور کنید چندش آورست . یعنی اعصاب حوصله ات را خرد میکند . 

چه عصرهای دلتنگیست . بوی دود تنور می آید ، بوی تفت استخوان . انگار ده بالا دست جهنم میباشد . کاشکی نسیمی بودی با نفخ نعنا !  

اگر دختری طناز و عشوه گر ، با لطافت شقایق و لاله هم باشی درین گرمای نستوه ، میشوی کرگدنی بی عار و منزوی ، که برای پشه پراندنش فقط ابرو میپراند ! خنده دار شد ! اینم وصف حال ما در این ایام .............

زلزله آزربایجان

 

بازکن بغض مرا 

بغض من سرشار درد 

اشک خشکیده ی من   

بازبرگردبه چشم

کس وکارم همه رفت 

همه ی بود ونبود 

خاک اگرناله نکرد 

فرصت ناله نبود.. 

از نی ستان ناله کن 

خانه ی آواره را 

باردیگرخانه کن.. 

بازکن بغض مرا 

بازکن 

باز... 

درحدتوان شعری برای عزیزان هموطن.برای اسیب دیدگان زلزله درازربایجان ..(زمان افتاد..ثانیه ایستاد..وقتیکه زمین میلرزید ومیبلعید..کسی انگار خنده ام راخاک کرده)