X
تبلیغات
رایتل

بلم  چاپ

تاریخ : دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 در ساعت 23:02

شعر  بلم  جدیدترین سروده أم میباشد که دیشب به هذیانی سرودمش وتقدیم به آنانکه چنین احساس خوشایند ولطیفی دارند...  

بلم باش وبیا آرام..(بلم باش وبیا آرام)

رها درنفخه ی مدهوش نیزاران

که بادش

سازدلسوزی به لب دارد.

وباهرجنبش پلکت

بشو خیره

به پرچین های زیبایش..

به خورشیدی که ازپرهای مرغآبی

تلألو میکند نورش

ومیبخشدهزاران ذره ی نابی

که نیلوفرببیند عکس زیبایش

درین تالاب دلتنگی...

ازین نوری که میرقصد

شودسنجاقک سرخی

چنان چابک

که میرقصد ومیبالد

وبرقآسا لبش برلاله میمالد

پس ازهرگردش کوته

درین آئینه ی آبی  

ببین سرخآب خونین را

که ازذبح شفق گوئی

شرابی آتشین دارد

به گلبرگ شقایقها

وزین خوناب دلخونش

کمی ریزم درین جام!

بلم باش و بیآ آرام.......

نوای غوک وجیرجیرک

به سازحنجری ممتد

بساط آفرینش را

به موسیقی کند دعوت.

چنین آوای دلتنگی

که رم کرده شبستان را.....

کندآشفتگی را

ازتو هم رام

بلم باش وبیا آرام... 

هوای هجرت قو ها

سپیدو پاک و باعصمت

به دوراز علت و رخوت

درینجا هیچ درنائی_نبیند داغ تنهائی

بکش برهجرت خود

بالت از بام..( بلم باش وبیا آرام.. 

تو را غرقآب تنهائی

به گردابی برد آخر

که تنهائی زند تاول

ومرگ آرام وبی پروا

تو را بوسد

میان باغ رؤیاها

تورا درخواب شیرینت!

عزیزمن

آی عزیزمن..

(کدورت را

زخود گم کن

نهنگ آسا

نهنگ آسا

خلیج جرأت خود را تلاطم کن.

و حظ کن دربهشت پاک وبی سرسام..( بلم باش وبیا آرام)بیادیگه