X
تبلیغات
رایتل

حال این روزهایم  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1391 در ساعت 22:21

چه روزهای بدی راسپری میکنم.روزهای مشئوم ومشمئزکننده ئی..انگارطبعم راگل گرفته اند،کاهگلش کرده اند،سفت سفت...که مبادا واژه ای درزکند. 

چه رقت انگیزست وقتیکه واژه ها درجمجمه ام سر میخورند،لیزمیخورند،اما نمی افتند...ودرعوض کلماتی قبیح ازلب ولوچه ام آویزان میشوند،ودریک ناهماهنگی رقیقی مغزم هنگ میکند. 

گاهی لنگ یک بیت شعر میشوم،امادریغا حسرتا و وااسفا..به قولی قلمم را قط میزنم ،مگس میپرانم ، گازش میگیرم و باز هیچ هیچ و هیچ .  

شخصاً در زائیدن واژه ها بیشتر شبیه گوزنم ، آخه گوزنها در زایمانشان خیلی حیا دارند . پناه میگیرند جایی که جز خدا کسی نمی بیندشان . منم برای نوشتن جاهای خیلی خلوت و تاریک که سکوتش طنازی میکند را دوست میدارم که خوش باشم با هیچکسم !  

وای وای ... دراین فصل از سال چه عصرهای تکراری و کسل کننده ای را در کهنوج طی میکنم .  

بادهای گرم و شکننده ، زرد و سرخ ،مثل بادهای سیستان می مانند . وای صدایش در مغزم سوت میکشد ... هو هو هو . جالبه تنها هدیه ای را که جا میگذارد شنهای زبریست که با دندانهایمان بازی میکند ، با این صدا  (قرش قرش ) باور کنید چندش آورست . یعنی اعصاب حوصله ات را خرد میکند . 

چه عصرهای دلتنگیست . بوی دود تنور می آید ، بوی تفت استخوان . انگار ده بالا دست جهنم میباشد . کاشکی نسیمی بودی با نفخ نعنا !  

اگر دختری طناز و عشوه گر ، با لطافت شقایق و لاله هم باشی درین گرمای نستوه ، میشوی کرگدنی بی عار و منزوی ، که برای پشه پراندنش فقط ابرو میپراند ! خنده دار شد ! اینم وصف حال ما در این ایام .............